July 26, 2005

کوچه

يكى ازشگردهاى مشترك همه جباران تاريخ تحريف تاريخ است؛ و در نتيجه، متأسفانه چيزى كه ما امروز به نام تاريخ در اختيار داريم جز مشتى دروغ و ياوه نيست كه چاپلوسان و متملقان دربارى دوره‏هاى مختلف به هم بسته‏اند. و اين تحريف حقايق ... به حدى است كه مى‏تواند با حسن نيت‏ترين اشخاص را هم به اشتباه اندازد .دولت‏ها و سانسورشان به نام اخلاق، به نام بدآموزى، به نام پيشگيرى از تخريب انديشه و به هزار نام و هزار بهانه ديگر سعى مى‏كنند توده مردم را از مواجهه با ج«حقايق و واقعيات»ج مانع شوند... جاماج سلامت فكرى جامعه فقط در برخورد با انديشه‏هاى مخالف محفوظ مى‏ماند... سلامت فكرى جامعه تنها در گرو... واكسيناسيون برضد خرافات و جاهليت است كه عوارضش دست با نخستين تب تعصب آشكار مى‏شود.
ايمان بى‏مطالعه سد راه تعالى بشرى است. فقط فريب و دروغ است كه از اتباع خود ايمان مطلق مى‏طلبد... انسان متعهِد حقيقت‏جو هيچ دگمى، هيچ فرمولى، هيچ آيه‏اى را نمى‏پذيرد مگر اينكه نخست در آن تعقل كند، آن را در كارگاه عقل و منطق بسنجد، و هنگامى به آن معتقد شود كه حقايقش را با دلايل متقن علمى دريابد.

چكيده بحث احمد شاملو با عنوان " نگرانى‏هاى من "
سخنرانى در هشتمين كنفرانس مركز پژوهش و تحليل مسائل ايران
دانشگاه كاليفرنيا، بركلى - آوريل 1990

سالمرگ احمد شاملو مرا بر آن داشت تا فرصتی فراهم کنم و یه سری به سايت رسمی شاملو بزنم ...شعرهايش و نوشته هايش را بخوانم .... حتی در خانه قصه دخترای ننه دریا را با صدای خود او گوش کردم .... تا يادی از او و کارهای بزرگش کرده باشم .. که متوجه شدم مجموعه کوچه را انتشار داده اند البته به سبک الکترونيکی ...
به نظر من اين دایره المعارف یکی از بزرگترین مجموعه های مرجع تاریخ و ادبیات در عصر حاضر کشور ماست ...دريغا که توجه زیادی نشد و نمیشود ...شما را دعوت می کنم تا از این سایت دیدن کنید ... کوچه .........

به انديشيدن خطر مکن.
روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
آن که بر در مي‌کوبد شباهنگامبه کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد

احمد شاملو - در اين بن بست – ترانه های کوچک غربت

June 14, 2005

مهريه و جهيزيه

اين دو مقوله درعصر حاضر متاسفانه هنوز در کشور ايران بسيار حائز اهمیت و پررنگ مي باشد آن هم پس از گذشت اين همه تلاش و تغيير در فرهنگ انسانی جوامع مختلف
وجای تعجب است که درعصر اطلاعات هنوز کسانی هستند که با جديت تمام به آن می پردازند
و به عبارت بهتر چنین فرهنگی همچنان پابرجاست
ديروز در سايت نقطه ته خط يا به قول خودش گاه نوشتهايي درباره همه چيز و هيچ چيز اينبار مطلبی تحت عنوان قيمت يک زن گنجانده شده بود که بسيار خواندنی است
در آن آمده
مهريه چيست؟ از كجا آمده است؟ آيا يك رسم قديمي و مطمئن و به قول برخي شيوه‌اي براي تحكيم زناشويي بوده است؟ با كمي دقت در مسائل جامعه‌شناسي مردمي در مي‌بايم كه مهريه در بسياري اقوام و ملل از ديرباز به شكل‌هاي مختلف وجود داشته است. ريشه‌ي اصلي آن به ««خريد و فروش زن» برمي‌گردد و هيچ ارتباطي به سنت‌ها و توجيهات امروز نداشته است. براي ريشه‌يابي اين موضوع اول بايد بدانيم ازدواج چيست و در تمدن‌هاي اوليه به چه صورت بوده است. «ويل دورانت» پاسخ اين سوال را با دقت و كلام شيوايش مي‌دهد.
برای خواندن پاسخ " ويل دورانت " اينجا را بخوانید . راستی از دوستان خواهش می کنم کامنت را فراموش نکنند
پيشاپيش متشکرم

May 17, 2005

سنت بو ... اندیشه های ماه اوت

Et tout n’y passe avec nous qu’un seul jour
Tachons du moins ,du fond de ce mystere
Par œuvre vive et franche et salutaire
De laisser trace en cet humain sejour

Sainte-Beuve , « Pensees d’aout »
......................................................
ما تنها یک دم از روی زمین می گذریم
و همه چیز هم با ما تنها یک روز می گذرد ، نه بیش
بس است دست کم بکوشیم ، و از ژرفنای این رمز و راز
با آثاری زنده و روح دار و سلامت بخش
نشانی در این سرمنزل نوع بشری بر جای گذاریم

سنت بو « اندیشه های ماه اوت »

April 26, 2005

ازدواج

فردا 6 اردیبهشت تعطیل رسمی و یکی از مهمترین اعیاد مسلمانان به شمار می آید ... و یکی از پرتبلیغاتی ترین موضوع سازمانهای دولتی و رسانه ها در این روز برگزاری جشنهای ازدواج دانشجویی است همچنین بر طبق اطلاعات کسب شده توسط ساده شش سال است که این مراسم برگزار میشود .... حالا چه استفاده ها و سوء استفاده هایی از این مراسم میشود بماند ... این مراسم منو به یاد یکی از معضلات بسیار مهم انداخت و اون چیزی نیست جز ازدواج .... صحبت ازدواج شد .....یک مبحث همیشه داغ در جامعه و فرهنگ ما
من در اینجا نظری نمیدم ولی از خوانندگان محترم و دوستان عزیزم خواهش میکنم مطلبی رو در وبلاگ سرزمین رویاها که نظرش رو درباره ازدواج نوشته بخونند ......منتظر نظراتتون هستم حالا امیدوارم تمام این زوجهای جوان با آگاهی کامل از فلسفه ازدواج و شناخت کامل از یکدیگر تصمیم به چنین عملی گرفته باشند ... ساده برای همشون آرزوی سعادت می کنه

April 19, 2005

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود و انسان با نخستين درد

April 16, 2005

جايي که بايد عاقل بود ،لازم نيست شجاع باشی

April 12, 2005

برندگان و بازندگان

همه ما دوست داریم که برنده باشیم و نه بازنده . ولی آیا میل به برنده بودن به تنهایی کافی است ؟
سیدنی .جی . هریس نویسنده ای است که رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن راه هایی ساده پیشنهاد می کند
این کتاب (برندگان و بازندگان ) می تواند راهنمای خوبی باشد . امیدوارم همیشه در حال برنده شدن باشیم
در اینجا به چند مورد اشاره می کنم

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود می گوید : اشتباه کردم
وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود می گوید : تقصیر من نبود

برنده می گوید : باید راه بهتری هم وجود داشته باشد
بازنده می کوید : تا بوده همین یوده و تا هست همین است

بازنده شکستهای خود را ناشی از تبعیض یا سیاست می داند
برنده ترجیح می دهد که خود را مسئول شکستهایش بداند و نه دیگران را – ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمی کند
بازنده هنگامی که از دیگران بدرفتاری می بیند خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر میکشد و با انتقام گرفتن از خود شرایط بدتری را پدید می آورد
برنده در چنین شرایطی آزادانه رنجش و آزردگی خود را بیان نموده تخلیه احساسی می کند و سپس مساله را به فراموشی می سپارد
برنده سعی میکند که رفتارهای خود را بر اساس نتایج منطقی آنها قضاوت کند و رفتارهای دیگران را بر اساس قصد و نیت آنها ارزیابی کند
بازنده رفتارهای خود را بر اساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی می کند

برنده هنگامی که می بیند راهی را که در پیش گرفته است با مسیر زندگانی او سازگار نیست هراسی از ترک کردن آن ندارد
بازنده نیمه راهی را در پیش گرفته و به آن ادامه می دهد و اهمیتی نمی دهد که به کجا منتهی میشود

March 15, 2005

سال نو

Un souvenir heureux est peut-etre sur terre plus vrai que le bonheur
يک خاطره خوش شايد بر اين زمين خاکی به مراتب دلنشين تر از نفس خوشبختی باشد
-Musset-
برای همه روزای سبز و شادی رو آرزو می کنم و استشمام بوی بهار و بهتون تبريگ ميگم

March 09, 2005

آسمان ابری - قسمت آخر

بعد از يک چنين روزی در حال استراحتم . می دانم که از مدتها قبل منتظر چنين استراحتی بوده ام . می دانم دنيا چقدر زيباست ، در اين لحظه دنيا برای من بيش از هر کس ديگر زيبا شده است ، رنگها با طراوت بيشتری در اطراف پراکنده اند ، هوا با لطافت بيشتری جريان دارد و نور صميمانه تر در هوا جاری است و می دانم که بايد بهای اين را با روزهايي که زندگی تحمل ناپذير می شود بپردازم .
درمانهاي خوبی برای افسردگی وجود دارد : آواز ، تقوا ، نوشيدن شراب ، سرودن شعر و موسيقی و سير و سياحت در تنهايي . با اين داروهاست که زندگی می کنم ، همچون زاهدی که با عبادتش زندگی می کند .
گاهی احساس می کنم که کفه ترازو تعادلش را از دست داده و ساعات خوش زندگی کمتر و نادرتر از آن شده است که جبران ساعات بد را بکند و گاهی نيز در می يابم که بر عکس ، پيشرفت کرده ام و لحظات خوب فزونی يافته و از ساعات نحس کاسته شده است .
آنچه که هرگز – حتی در بدترين ساعات زندگي ام – آرزويش را نمی کنم ، حالتی است بين خوب و بد ، حالتی متوسط و کانونی گرم و قابل تحمل .
ياس و نوميدی از من دور شده است ، زندگی دوباره مطبوع است و آسمان دوباره زيبا و پرسه زدن دوباره معنی دار شده است . در چنين روزهای بازگشت ، چيزی همچون حالت بهبودی در خود احساس می کنم : خستگی بی هيچ غمی خاص ، تسليم و رضا بدون خشم و تنفر ، امتنان بدون تحقير نفس خط زندگی بار ديگر طلوعش را آغاز می کند ، خطی از ترانه ای را دوباره زير لب زمزمه می کنم دوباره گلی می چينم . دوباره عصايم را در دستهايم می چرخانم . دوباره به زندگی غلبه يافته ام و يکبار ديگر نيز مجبور خواهم شد بر آن غلبه يابم و شايد بارها و بارها .

نوشته کوتاهی از هرمان هسه

March 01, 2005

آسمان ابری- قسمت اول

شمشادهای کوتاه از ميان صخره ها سر برآورده اند روی زمين دراز می کشم و به آسمان غروب چشم می دوزم که ساعتهاست خودش را با ابرهای کوچک و ساکت و درهم تنيده ، پنهان ساخته است
آن بالا شاید بادها در حال وزیدن است . اما در اینجا هيچ نشانه ای از آنها نمی توان دید . آنها رشته های ابر را همچون الياف به هم می بافند
همانگونه که افزايش رطوبت هوا و ريزش باران با نظم خاصی در پی هم اتفاق می افتند وهمان سان که فصلها و امواج ملايم و امواج توفانی زمانها و ترتيب های معينی دارند ، همانگونه نيز هر آنچه که درون ماست بر طبق قوانين و نظمی مشخص به حرکت در می آيد . اين کار به رمل و علوم غريبه شبيه است ، اما گويي رمل و علوم غريبه نيز نوعی دانش است
امواج تاريک زندگی ام ، که مرا به وحشت می اندازند نیز با نظم و ترتیب خاصی فرا می رسند . من تاريخها و اعداد را نمی شناسم و هرگز دفتر خاطرات مداومی نداشته ام . نمی دانم ونمی خواهم بدانم که اعداد 23 و 27 يا هر عدد ديگر چه نقشی در زندگی ام دارند
فقط اين را می دانم که گاهگاهی موجی تاريک ، بی هيچ علت خارجی در روحم به تلاطم در می آيد . سايه ای جهان را می پوشاند ، همچون سايه يک ابر . شادی مصنوعی به نظر می رسد و موسيقی بی رنگ و مبتذل . افسردگی بر همه چيز مستولی است و مرگ بهتر از زيستن است
اين ملالت گاهگاه همچون يورشی ناگهانی – بی آنکه بدانم در چه فواصلی – فرود می آيد و آسمانم را به آرامی با ابر می پوشاند و شروع آن با بی قراری دل ، با دور نمايي نگران کننده و احتمالا با روياهای شبانه ام همراه است .آدمها ، خانه ها ، رنگها و صداهايي که در حالتی ديگر برايم مطبوع و دلپذيرند ، کاذبانه و ساختگی به نظر می رسند .موسيقی سرم را به درد می آورد
همه نامه هايم در اين لحظات به نوعی ملال آور و زهرآگين می شوند در چنين مواقعی اجبار به سخن گفتن با مردم زجرآور می شود و بی درنگ به مشاجره می کشد . اينها اوقاتی است که انسان برای مقابله با آن سلاحی در اختيار ندارد و به همين دليل نيازش را احساس می کند . خشم ، رنج و ناله و شکايت به همه چيز نشانه می رود به مردم به حيوانات ، به هوا ، به خدا ، به کاغذ کتابی که می خوانی وبه جنس پارچه ای که به تن داری . اما خشم ، بی صبری ، ناله و شکايت و تنفر هيچ اثری بر اشياء نمی گذارند و از هر چيز دوباره به سوی خودم باز می گردند . اين منم که مستحق تنفرم ، اين منم که ناسازگاری ونفرت بوجود می آورم